رهام جانرهام جان، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

رهام لبخند خدا

مروری بر خاطرات گذشته

1391/3/8 14:30
نویسنده : مامان مهسا
351 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی وقته که چیزی ننوشتیم برای همین این یک سالو نیم گذشته رو یه مروری میکنیم.

دی ماهه سال٨٩برای اولین بار رفتم اهواز.اولین بار بود که سوار هواپیما میشدم خیلیم پسر خوبی بودم تاموقعی که هواپیما نشت آنچنان گریه ای راه انداختم که خدا میدونه آخه از صدای هواپیما گوشم درد گرفته بود.مامانی وخاله مناو عمو کمال و ابوالفضل جون اومده بودن فرودگاه جلومون ولی من نذاشتم کسی بغلم کنه آخه داشتم گریه میکردم تا خوابم برد.صبح که بیدار شدم خیلی زود با همه دوست شدم.

اینم عکس منو پسر خالم ابوالفضل.

یک ماهی اونجا بودیم که بابا اومد اهواز آخه چون دفعه قبل توی هواپیما خیلی گریه کرده بودم مامانم میترسید تنهایی سوار شه برای همین بابا اومد که با هم برگردیم خیلیم پسر خوبی بودم اصلانشم گریه نکردم.ای مامانه ترسو

چند روز بعدشم تاسوعا و عاشورا بود که چون موقع تولدم یه کوچولو حالم خوب نبود خاله منا نذر کرده بود که برای امام حسین مشکی بپوشم منم پوشیدم.

روز حضرت علی اصغر که همه نی نی ها جمع میشن منم با مادر بزرگ و مامانم رفتیم مسجد.

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)