رهام وانگری برد
قندونه مامان چند وقت بود که همش میگفت یخه میخوام ما هم نمیفهمیدیم که چی میگی میرفتیم تویه اسباب بازی فروشیها و میگفتیم حالا دنبال یخه بگرد ولی نه یخه پیدا میشد نه ما میفهمیدیم که یخه چی هست تا یه روز که قبل از عید بود زن عمو سعیده برات عیدی اورد یه انگری برد بود تو هم تا دیدیش گفتی این یخست تازه فهمیدیم که منظورت یه انگریبرد بوده که شکل یخ بوده. اینم رهام و کلکسیونه انگریبرد ...
نویسنده :
مامان مهسا
13:50







